غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۳۹۶ - ای شمع رخ تو مطلع نور...
1
ای شمع رخ تو مطلع نور
زین حسن و جمال چشم بددور
2
با پرتو عارض توخورشید
چون شمع درآفتاب بی نور
3
رخسار تو در جهان فروزی
ماننده آفتاب مشهور
4
از روی تو شام صبح گردد
ور زلف تو صبح شام دیجور
5
انگیخته شام را ز خورشید
آمیخته مشک را ز کافور
6
از دست غم ت در زمانه
یک خانه دل نماند معمور
7
خاطر نرود به گلستانی
آن را که جمال تست منظور
8
خسرو که همیشه بردر تست
ازدرگه خود مکن ورا دور