کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷ - آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا...

1

آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا

جان گفت ای نادی خوش اهلا و سهلا مرحبا

2

سمعا و طاعه ای ندا هر دم دو صد جانت فدا

یک بار دیگر بانگ زن تا برپرم بر هل اتی

3

ای نادره مهمان ما بردی قرار از جان ما

آخر کجا می خوانیم گفتا برون از جان و جا

4

از پای این زندانیان بیرون کنم بند گران

بر چرخ بنهم نردبان تا جان برآید بر علا

5

تو جان جان افزاستی آخر ز شهر ماستی

دل بر غریبی می نهی این کی بود شرط وفا

6

آوارگی نوشت شده خانه فراموشت شده

آن گنده پیر کابلی صد سحر کردت از دغا

7

این قافله بر قافله پویان سوی آن مرحله

چون برنمی گردد سرت چون دل نمی جوشد تو را

8

بانگ شتربان و جرس می نشنود از پیش و پس

ای بس رفیق و همنفس آن جا نشسته گوش ما

9

خلقی نشسته گوش ما مست و خوش و بی هوش ما

نعره زنان در گوش ما که سوی شاه آ ای گدا

متن شعر کپی شد.