غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۴۱۷ - نام سرچشمه حیوان چه بری با دهنش...
1
نام سرچشمه حیوان چه بری با دهنش
سخن قند مگو با لب شکر شکنش
2
گر زند با دهنش بسته ز بی مغزی لاف
هر که بیند شکند بالب و دندان دهنش
3
ای صبا گوی زمن غنچه تر دامن را
چیست آن غنچه که پنهان شده در پیرهنش
4
دوش جستم ز دهانش خبر آب حیات
گفت باید طلبید ازلب شیرین منش
5
گر شور در غم تو چهره عاشق گاهی
باز گلگون کند از خون دل خویشتنش
6
زلف کج طبع تو هندوی بلا انگیز است
چشم سر مست تو ترکیست که یغماست فنش
7
روز و شب وصف رخ خوب تو گوید خسرو
تا چه طوطی است که ازآینه باشد سخنش!