غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۴۱۹ - دل رفت و روزها شد کز وی خبر نیاید...
1
دل رفت و روزها شد کز وی خبر نیاید
ای دور مانده چو نی در زلف عنبر ینش
2
طاقت ندارد آن رخ از نازکی نفس را
ای بار تند مگذر بر برگ یاسمینش
3
ای جامه دار ازینسان چستش مبند یکتا
کز بخیه نقش گیرد اندام ناز ننینش