غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۴۲۲ - آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش...
1
آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش
وان شکر خنده شیرین تو از چشمه نوش
2
گریه می آیدم از دور به آواز بلند
که از آن گریه نمی آیدم آواز به گوش
3
ای به خشم از برمن رفته و تنها خفته
چشم را گوی که چندین طرف خواب بپوش