غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۴۵۱ - بگه بیامد و همسایه گفت خوابم نیست...
1
بگه بیامد و همسایه گفت خوابم نیست
که ناله های تو در سینه کار می کندم
2
براه بی سرو و پا می روم که آب دو چشم
رها نمی کندم تا به پای خود بروم
غزل · امیرخسرو دهلوی
بگه بیامد و همسایه گفت خوابم نیست
که ناله های تو در سینه کار می کندم
براه بی سرو و پا می روم که آب دو چشم
رها نمی کندم تا به پای خود بروم