غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۴۶۶ - چو غنچه تا، دل بستم ای بهار جوانی...
1
چو غنچه تا، دل بستم ای بهار جوانی
به هیچ جا ننشستم که جامه ای ندریدم
2
اگر به تیغ سیاست مرا جداکنی از خود
ز تو برید نیارم ولی زخویش بریدم
3
به عین بی هوشیم رخ نمود و گفت که چونی
چه تشنگی برد آبی که من به خواب بدیدم