غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۴۶۷ - چو غنچه تا بتو دل بستم ای بهار جوانی...
1
چو غنچه تا بتو دل بستم ای بهار جوانی
بهیچ جا ننشستم که جامه ای ندریدم
2
اگر به تیغ سیاست مرا جدا کنی از خود
زتو برید نیارم ولی زخویش بریدم
3
بعین بیهوشیم رخ نمود و گفت که چونی
چه تشنگی برد آبی که من بخواب بدیدم