غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۴۷۵ - مرا دل ده که من سنگی ندارم...
1
مرا دل ده که من سنگی ندارم
به جز خون جگر رنگی ندارم
2
سرور درد خود با خویش گویم
که نالان تر ز خود چنگی ندارم
3
زمن تا صبر صد فرسنگ راهست
ولی من پای فرسنگی ندارم
4
دهندم پند و بامن در نگیرد
که من عقلی و فرهنگی ندارم