کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

گزیده غزل ۴۹۳ - نمی داند مه نامهربانم...

1

نمی داند مه نامهربانم

که دور از روی خویش بر چسانم

2

چو زلف بی قرارش بی قرارم

چو چشم ناتوانش ناتوانم

3

برو باد و گدایی کن به کویش

بگو با آن مه نامهربانم

4

که گر چه می نهی بار فراقم

و گرچه می زنی تیغ زبانم

5

هنوزم دردت اندر سینه باشد

اگر در خاک ریزد استخوانم

6

بپوش از شمع حال سوز خسرو

که تا گوید که شبها بر چه سانم

متن شعر کپی شد.