غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۴۹۵ - نی پای آنکه از سر کویت سفر کنم...
1
نی پای آنکه از سر کویت سفر کنم
نه دست آنکه دست به زلف تو در کنم
2
ذوق جفا و جور تو بر من حرام باد
گر من به جز وفای تو کاری دگر کنم
3
چشمت به خواب ناز و مرا قصه دراز
آمد شبم به روز سخن مختصر کنم