غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۴۹۶ - نی پای آنکه از سرکویت سفر کنم...
1
نی پای آنکه از سرکویت سفر کنم
نه دست آنکه دست به زلف تو در کنم
2
ذوق جفا وجور تو برمن حرام باد
گر من بجز وفای تو کاری دگر کنم
3
چشمت بخواب ناز و مرا قصه دراز
آمد شبم بروز سخن مختصر کنم