غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۵۲۴ - شب من سیه شد از غم مه من کجات جویم...
1
شب من سیه شد از غم مه من کجات جویم
به شب دراز هجران مگر از خدات جویم
2
نه ای گلی که آرد سوی مات هیچ بادی
ز پی دل خودست این که من حیات جویم
3
سخت به سرو گویم خبرت ز باد پرسم
تو درون دیده و دل ز کسان چرات جویم؟
4
به دل و دو دیده و جان همه جا نهفته هستی
چو نبینم آشکار به کدام جات جویم؟
5
چو ز آه دردمندان سوی تو رود بلایی
به میان سپر شوم همره آن بلات جویم
6
سر گم شده بجوید مگر از در تو خسرو
ز کجاست بخت آنم که به زیر پایت جویم