غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۵۴۰ - سبزه همان وگل و صحرا همان...
1
سبزه همان وگل و صحرا همان
باغ همان سایه همان جا همان
2
گرد چمن شاهد زیبا بسی است
دردل من شاهد زیبا همان
3
در چمنی هر کس و من بردرش
باغ من آنست و تماشا همان
4
در چمنی هر کس و من بر درش
باغ من آنست و تماشا همان
5
نام نماند از دل و جان و هنوز
عشق همانست و تمنا همان
6
نام نماند ازدل و جان و هنوز
عشق همانست و تمنا همان
7
چشم مرا سیل ز دریا گذشت
سوختگی دل شیدا همان
8
قهر تو لطفی است که عشاق را
خار همان باشد و خرما همان
9
فرق میان دولبت کی توان
خضر همان است و مسیحا همان
10
از تو بلا و ز دل خسرو رضا
کز تو همان شاید و از ما همان