غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۵۵۹ - وصیت میکنم گر بشنود ابرو کمان من...
1
وصیت میکنم گر بشنود ابرو کمان من
پس از مردن نشان تیر سازد استخوان من
2
زبان اوست ترکی گوی و من ترکی نمی دانم
چه خویش بودی اگربودی زبانش در دهان من
3
به شکر نسبت لعل لب جان پرورش کردم
برون کن از پس سر گر غلط کردم زبان من
4
اگر با ما سخن گویی ز روی مرحمت میگو
منم فرهاد سرگردا ن تویی شیرین زبان من
5
چنان از عشق می سوزد تنم در زیر پیراهن
که از بیرون پیراهن نماید استخوان من
6
مراد خسرو بی دل برآور یک زمان بنشین
که رحمی بر دلت آید ز فریاد و فغان من