غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۵۶۰ - گر چه ز خوی نازکت سوخته گشت جان من...
1
گر چه ز خوی نازکت سوخته گشت جان من
سوی تو می کشد هنوز این دل ناتوان من
2
خواب نماند خلق را در همه شهر از غمت
دور شنیده می شود در دل شب فغان من
3
گردهیم به جان امان نزل ره تو عمر من
ور کشیم به رایگان گرد سر تو جان من
4
دور مکن ز دامنش گرد من ای صبا ازانک
در ره او ازین هوس خاک شد استخوان من