غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۵۷۳ - گر نه کمند بلاست بر دل عشاق تو...
1
گر نه کمند بلاست بر دل عشاق تو
بهر چه بازی کند زلف تو با ساق تو
2
نوبت خوبی زدند در شب گیسوی تو
فتنه عشق گشت باز گرد سر کوی تو
3
گریه ترازوی چرخ دست بدی مرمرا
حسن تو یکسو نهم مه بد گرسوی تو
4
من به فسون و فازان خودت می کنم
تفرقه گر نفگند نرگس جادوی تو
5
بس که شکسته دلان بسته زلفت شدند
هست هزاران شکست در سر هر موی تو