غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۵۸۹ - آن لاله و گل که بوستان ساخت همه...
1
آن لاله و گل که بوستان ساخت همه
دانی ز کجا علم برافراخت همه
2
از بس که زمین سیر شد از خوردن خلق
هر خون که در و بود برانداخت همه
غزل · امیرخسرو دهلوی
آن لاله و گل که بوستان ساخت همه
دانی ز کجا علم برافراخت همه
از بس که زمین سیر شد از خوردن خلق
هر خون که در و بود برانداخت همه