غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۵۹۶ - نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی...
1
نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی
مفروش لذتش را به حیات جاودانی
2
ز طرب مباش خالی می رود خواه و ساقی
که غنیمتست و دولت دو سه روز زندگانی
3
غم نیستی و هستی نخورد کس که داند
که گذشت عمر و باقی نبود جهان فانی
4
مکن ای امام مسجد من رند را ملامت
چو به شهر می پرستان نرسیده ایی چه دانی؟
5
چه شوی به زهد غره که ز دیر می پرستان
به خدا رسید بتوان به تضرع نهانی
6
تو و زهد خرقه پوشان من و دیر درد نوشان
به تو حال ما نماند تو به حال ما نمانی
7
بخدا که رشکم آید به رخش ز چشم خود هم
که نظر دریغ بماند ز چنان لطیف رویی