غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۶۲۶ - چو کار جهان نیست جز بی وفایی...
1
چو کار جهان نیست جز بی وفایی
در و با امید و فا چند پایی
2
رها کن چرا می کنی قصر و ایوان
به جایی که نبود امید رهایی
3
بلند آفتابیست هر یک که بینی
بگرداند رو در هوای هوایی
4
اگر آدمی غرقه گردد به دریا
از ان به که با کس کند آشنایی
5
اگر چه بسی دردها هست ، لیکن
جداگانه دردی است درد جدایی
6
چو دیدی که هستی بقایی ندارد
ز هستی چه لافی درین لابقایی
7
مرو بهر مشتی درم نزد هر خس
مکن خدمت گاو چون روستایی
8
به جیب فلک خسروا دست در کن
بهر جا چو دو نان چه دامن گشایی؟
9
هر جا که لعلش در خنده آید
شکر ندارد آنجا بهائیی
10
هر لحظه دارد دل با خیالش
خوش گفتگویی خوش ماجرایی