کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۷ - دیوان و دیوانه

1

یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد

درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد

2

من چون ز پا بیفتم درمان درد من اوست

درد آن بود که از پا درمان من بیفتد

3

یک عمر گریه کردم ای آسمان روا نیست

دردانه ام ز چشم گریان من بیفتد

4

ماهم به انتقام ظلمی که کرده با من

ترسم به درد عشق و هجران من بیفتد

5

از گوهر مرادم چشم امید بسته است

این اشک نیست کاندر دامان من بیفتد

6

من خود به سر ندارم دیگر هوای سامان

گردون کجا به فکر سامان من بیفتد

7

خواهد شد از ندامت دیوانه شهریارا

گر آن پری به دستش دیوان من بیفتد

متن شعر کپی شد.