کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۱ - مسافر همدان

1

مسافری که به رخ اشک حسرتم بدواند

دلم تحمل بار فراق او نتواند

2

در آتشم بنشاند چو باکسان بنشیند

کنار من ننشیند که آتشم بنشاند

3

چه جوی خون که براند ز دیده دل شدگان را

چو ماه نوسفر من سمند ناز براند

4

به ماه من که رساند پیام من که ز هجران

به لب رسیده مرا جان خودی به من برساند

5

بسوز سینه من بین که ساز قافیه پرداز

نوای نای گرهگیر دل شکسته نخواند

6

چه نالی ای دل خونین که آن شکوفه خندان

زبان مرغ حزین شکسته بال نداند

7

دلم به سینه زند پر بدان هوا که نگارین

کتابتی بنوسید کبوتری بپراند

8

من آفتاب ولا جز غمام هیچ ندانم

مهی که خود همه دان است باید این همه داند

9

بهر چمن که رسیدی بگو به ابر بهاری

که پیش پای تو اشگی بیاد من بفشاند

10

به وصل اگر نرهم شهریار از غم هجران

کجاست مرگ که ما را ز زندگی برهاند

متن شعر کپی شد.