غزل · شهریار
غزل شماره ۱۱۸ - انتظار فرج
1
ای آفتاب هاله ای از روی ماه تو
مه برلب افق لبه ای از کلاه تو
2
لرزنده چون کواکب گاه سپیده دم
شمع شبی سیاهم و چشمم به راه تو
3
کی میرسی به پرچم خونین چون شفق
خورشید و مه سری به سنان سپاه تو
4
ای دل فریب جادوی مهتاب شب مخور
زلفش کشیده نقشه روز سیاه تو
5
شاها به خاکپای تو گل ها شکفته اند
ما هم یکی شکسته و مسکین گیاه تو
6
من روی دل به کعبه کوی تو داشتم
کآمد ندای غیب که این است راه تو
7
یک نوک پا به چادر چوپانیم بیا
کز دستچین لاله کنم تکیه گاه تو
8
آئینه سازمت همه چشمه سارها
وز چشم آهوان بنوازم نگاه تو
9
بعد از نوای خواجه شیراز شهریار
دل بسته ام به ناله سیم سه گاه تو