غزل · شهریار
غزل شماره ۱۲۲ - غروب و مهتاب دریا
1
ای ماه شب دریا ای چشمه زیبائی
یک چشمه و صد دریا فری و فریبائی
2
من زشتم و زندانی اما مه رخشنده
در پرده نه زیبنده است با آنهمه زیبائی
3
افلاک چراغان کن کآفاق همه چشمند
غوغای شبابست و آشوب تماشائی
4
سیمای تو روحانی در آینه دریاست
ارزانی دریا باد این آینه سیمائی
5
زرکوب کواکب راخال رخ دریا کن
بنگار چو میناگر این صفحه مینائی
6
با چنگ خدایان خیز آشفته و شورانگیز
ای زهره شهر آشوب ای شهره به شیدائی
7
چنگ ابدیت را بر ساز مسیحا زن
گو در نوسان آید ناقوس کلیسائی
8
چون خواجه تن تنها با سوز تو دمسازم
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی