غزل · مولوی
غزل شماره ۹۵ - زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا...
1
زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا
چه نغزست و چه خوبست و چه زیباست خدایا
2
چه گرمیم چه گرمیم از این عشق چو خورشید
چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا
3
زهی ماه زهی ماه زهی باده همراه
که جان را و جهان را بیاراست خدایا
4
زهی شور زهی شور که انگیخته عالم
زهی کار زهی بار که آن جاست خدایا
5
فروریخت فروریخت شهنشاه سواران
زهی گرد زهی گرد که برخاست خدایا
6
فتادیم فتادیم بدان سان که نخیزیم
ندانیم ندانیم چه غوغاست خدایا
7
ز هر کوی ز هر کوی یکی دود دگرگون
دگربار دگربار چه سوداست خدایا
8
نه دامیست نه زنجیر همه بسته چراییم
چه بندست چه زنجیر که برپاست خدایا
9
چه نقشیست چه نقشیست در این تابه دل ها
غریبست غریبست ز بالاست خدایا
10
خموشید خموشید که تا فاش نگردید
که اغیار گرفتست چپ و راست خدایا