غزل · شهریار
غزل شماره ۱۳۶ - مکتب طبیعت
1
فریب رهزن دیو و پری تو چون نخوری
که راه آدم و حوا زده است دیو و پری
2
به پرده داری شب بود عیب ما پنهان
ولی سپیده دمان میرسد پرده دری
3
سرود جنگل و دریاچه سنفونیهایی است
برون ز دایره درک و رانش بشری
4
به باغ چهچه سحر بلبلان سحر
به کوه قهقه شوق کبکهای دری
5
زمینه ایست سکوت از برای صوت و صدا
ولی سکوت طبیعت ز بان لال و کری
6
از آن زمان که دلم در به در ترا جوید
حبیب من چه دلی داده ام به در به دری
7
سرشک و دیده جمال تو می نمایندم
یکی به آینه سازی دگر به شیشه گری
8
به تیر عشق تو تا سینه ها سپر نشود
چه عمرها که به بیهوده می شود سپری
9
پناه سایه آزادگی است بر سر سرو
که جور اره نبیند به جرم بی ثمری
10
تو شهریار به دنبال خواجه رو تنها
که این مجامله هم برنیامد از دگری