کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۰ - بیا ای جان نو داده جهان را...

1

بیا ای جان نو داده جهان را

ببر از کار عقل کاردان را

2

چو تیرم تا نپرانی نپرم

بیا بار دگر پر کن کمان را

3

ز عشقت باز طشت از بام افتاد

فرست از بام باز آن نردبان را

4

مرا گویند بامش از چه سویست

از آن سویی که آوردند جان را

5

از آن سویی که هر شب جان روانست

به وقت صبح بازآرد روان را

6

از آن سو که بهار آید زمین را

چراغ نو دهد صبح آسمان را

7

از آن سو که عصایی اژدها شد

به دوزخ برد او فرعونیان را

8

از آن سو که تو را این جست و جو خاست

نشان خود اوست می جوید نشان را

9

تو آن مردی که او بر خر نشسته است

همی پرسد ز خر این را و آن را

10

خمش کن کو نمی خواهد ز غیرت

که در دریا درآرد همگنان را

متن شعر کپی شد.