سایر · سنایی
شماره ۸۳
1
مبر تو رنج که روزی به رنج نفزاید
به رنج بردن تو چرخ زی تو نگراید
2
چو روزگار فرو بست تو از آن مندیش
که آنگهی که بباید گشاد بگشاید
3
چو بسته های زمانه گشاده خواهد گشت
چنان گشاید گویی که آن چنان باید
4
وگر نیاز برد نزد همچو خویشتنی
از آن نیاز اسیر و ذلیل باز آید
5
چو اعتقاد کند گر کسش نیاید هیچ
خدای رحمت پس آنگهیش بنماید
6
به دست بنده زحل و ز عقد چیزی نیست
خدای بندد کار و خدای بگشاید