سایر · سنایی
شماره ۸۸ - کسی کز کار قلاشی برو بعضی عیان گردد...
1
کسی کز کار قلاشی برو بعضی عیان گردد
گمان او یقین گردد یقین او گمان گردد
2
نشانی باشد آنکس را در آن دیده که هر ساعت
نشان بی نشانی را نشان او نشان گردد
3
به گاه دیدن از دیدن به گاه گفتن از گفتن
چو کوران بی بصر گردد چو گنگان بی زبان گردد
4
نهان گردد ز هر وضعی که بود آمد چه بود او را
پس آنگه از نهان گشتن بر او وضعی عیان گردد
5
چنان گردد حقیقت او که وصف خلق نپذیرد
به پشت خاک هامون همچو پروین آسمان گردد
6
اگر معروف و مشکورست در راه دل و دیده
ز معروفی و مشکوری به مهجوری نهان گردد
7
اگر پابست سر گردد و گر دیده بصر گردد
سنایی وار در میدان همه ذاتش زبان گردد