سایر · سنایی
شماره ۱۴۸ - روزگاریست که کان گهرند...
1
روزگاریست که کان گهرند
اندرین وقت همه بی سنگان
2
بی بنان گشته همه بیداران
بیسران مانده همه سرهنگان
3
همه خردان بزرگ اندیشان
همه پستان دراز آهنگان
4
همه بیدستان در وقت دهش
باز گاه ستدن با چنگان
5
از چنین مردم نیکو سیرت
گوی بردند همه با رنگان
6
آنکه یک ماجره دارد در شیر
بیم از آن نیست به خانه لنگان
7
کودکان با خر و با اسب شدند
ما پیاده همه لنگان لنگان
8
فاخره دارد شیرینی و بس
تیز بر سبلت سبز آرنگان
9
هر کرا نیست سر موزه فراخ
چون من و تو بود از دلتنگان
10
هر که با شرم و حفاظست کنون
هست در خدمتشان چون گنگان
11
از سر همت و پاک اصلی خویش
ننگ می دارم از این بی ننگان
12
در خشو گادن اگر اقبالست
در ره و مذهب با فرهنگان
13
کار بس یوسف در گر دارد
تیز در ریش سحاق سنگان