سایر · سنایی
شماره ۱۶۵ - ای تیر غم و رنج بسی خورده و برده...
1
ای تیر غم و رنج بسی خورده و برده
واقف شده بر معرفت خرقه و خورده
2
بر ظاهر خود نقش شریعت بگشادم
در باطن خود حرف حقیقت بسترده
3
با هستی خود نرد فنا باخته بسیار
صد دست فزون مانده و یک دست نبرده
4
در آرزوی کوی خرابات همه سال
اول قدم از راه خرابی بسپرده
5
ایمن شده از عمر خود و گشت شب و روز
در بی خردی کیسه به طرار سپرده
6
ور زان که ترا نیستی ای خواجه تمناست
هان تا نکنی تکیه بر انفاس شمرده
7
زان پیش که نوبت به سر آید تو در آن کوش
تا مرده زنده شوی ای زنده مرده