کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۳ - دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را...

1

دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را

گفتمش خدمت رسان از من تو آن مه پاره را

2

سجده کردم گفتم این سجده بدان خورشید بر

کو به تابش زر کند مر سنگ های خاره را

3

سینه خود باز کردم زخم ها بنمودمش

گفتمش از من خبر ده دلبر خون خواره را

4

سو به سو گشتم که تا طفل دلم خامش شود

طفل خسپد چون بجنباند کسی گهواره را

5

طفل دل را شیر ده ما را ز گردش وارهان

ای تو چاره کرده هر دم صد چو من بیچاره را

6

شهر وصلت بوده است آخر ز اول جای دل

چند داری در غریبی این دل آواره را

7

من خمش کردم ولیکن از پی دفع خمار

ساقی عشاق گردان نرگس خماره را

متن شعر کپی شد.