کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۳ - شمع دیدم گرد او پروانه ها چون جمع ها...

1

شمع دیدم گرد او پروانه ها چون جمع ها

شمع کی دیدم که گردد گرد نورش شمع ها

2

شمع را چون برفروزی اشک ریزد بر رخان

او چو بفروزد رخ عاشق بریزد دمع ها

3

چون شکر گفتار آغازد ببینی ذره ها

از برای استماعش واگشاده سمع ها

4

ناامیدانی که از ایام ها بفسرده اند

گرمی جانش برانگیزد ز جانشان طمع ها

5

گر نه لطف او بدی بودی ز جان های غیور

مر مرا از ذکر نام شکرینش منع ها

6

شمس دین صدر خداوند خداوندان به حق

کز جمال جان او بازیب و فر شد صنع ها

7

چون بر آن آمد که مر جسمانیان را رو دهد

جان صدیقان گریبان را درید از شنع ها

8

تخم امیدی که کشتم از پی آن آفتاب

یک نظر بادا از او بر ما برای ینع ها

9

سایه جسم لطیفش جان ما را جان هاست

یا رب آن سایه به ما واده برای طبع ها

متن شعر کپی شد.