کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۸ - می شدی غافل ز اسرار قضا...

1

می شدی غافل ز اسرار قضا

زخم خوردی از سلحدار قضا

2

این چه کار افتاد آخر ناگهان

این چنین باشد چنین کار قضا

3

هیچ گل دیدی که خندد در جهان

کو نشد گرینده از خار قضا

4

هیچ بختی در جهان رونق گرفت

کو نشد محبوس و بیمار قضا

5

هیچ کس دزدیده روی عیش دید

کو نشد آونگ بر دار قضا

6

هیچ کس را مکر و فن سودی نکرد

پیش بازی های مکار قضا

7

این قضا را دوستان خدمت کنند

جان کنند از صدق ایثار قضا

8

گر چه صورت مرد جان باقی بماند

در عنایت های بسیار قضا

9

جوز بشکست و بمانده مغز روح

رفت در حلوا ز انبار قضا

10

آنک سوی نار شد بی مغز بود

مغز او پوسید از انکار قضا

11

آنک سوی یار شد مسعود بود

مغز جان بگزید و شد یار قضا

متن شعر کپی شد.