مثنوی · سعدی
شماره ۷ - یکی را دیدم اندر جایگاهی...
1
یکی را دیدم اندر جایگاهی
که می کاوید قبر پادشاهی
2
به دست از بارگاهش خاک می رفت
سرشک از دیده می بارید و می گفت
3
ندانم پادشه یا پاسبانی
همی بینم که مشتی استخوانی
مثنوی · سعدی
یکی را دیدم اندر جایگاهی
که می کاوید قبر پادشاهی
به دست از بارگاهش خاک می رفت
سرشک از دیده می بارید و می گفت
ندانم پادشه یا پاسبانی
همی بینم که مشتی استخوانی