کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

شماره ۱۶۲ - کتاب و کلاهی نزد بزرگی داشت در تقاضای آن گوید

1

به کلاهی بزرگ کرد مرا

آنکه گیتی به چشمشس آمد خرد

2

آنکه آب کلاهداری چرخ

آب دستار خواجگیش ببرد

3

هر که پیشش کمر به خدمت بست

بر کله گوشه زمانه سپرد

4

... در زهره سپهر نمود

تا کلاهه بخورد و لب بسترد

5

پس چو از قله المبالاتش

پس از آن کس مرا به کس نشمرد

6

دست از صحبتم چنان بکشید

پای بر فرق من چنان بفشرد

7

که نه محرم شدم به شادی و غم

نه حریف آمدم به صافی و درد

8

گفتم آن را کله چگونم نهم

که کلاهی ببایدش زد و برد

9

خیز پیرا که راه ما غلط است

به سر راه باز گرد چو کرد

10

آن جوان بخت را بپرس و بگوی

که سفینه بده کلاه بمرد

متن شعر کپی شد.