سایر · انوری
شماره ۳۰۵ - در عذر بدمستی خویش
1
ای فلک با کمال تو ناقص
وی جهان بی نوال تو درویش
2
گم کند راه مصلحت تقدیر
گرنه تدبیر تو بود در پیش
3
همچو معنی که در بیان باشد
در جهانی و از جهانی بیش
4
دوش دور از تو ای مدبر عقل
نه به تدبیر عقل دوراندیش
5
جمع ضدین کرده در زنبور
لطفت از نوش انتقام از نیش
6
پیشت از گونه گونه بی نفسی
که نگون باد نفس کافرکیش
7
کرده ام آنکه یاد آن امروز
می کند جانم از خجالت ریش
8
هیچ دانی که روی عذری هست
تا بخواهم زنابکاری خویش