سایر · انوری
شماره ۳۲۹ - ستایش ملک الشعرا ارشدالدین
1
هیچ دانی ارشدالدین کز کف و طبع تو دوش
من چه شربتهای آب زندگانی خورده ام
2
آن ندانم تا تو چون پرورده ای آن قطعه را
این همی دانم که من زان قطعه جان پرورده ام
3
گرچه ایمانم بدان خاطر قوی بوده است و هست
راستی به دوش ایمانی دگر آورده ام
4
تا تو تعیین کرده ای یعنی که شعر تست شعر
پاره ای بر گفته خود اعتمادی کرده ام
5
نام من گسترده شد یکبارگی از نظم تو
ای مزید آورده بر نامی که من گسترده ام