کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

قطعه ·

شماره ۴۸۵ - صاحب به حکیم اسبی وعده کرد در تقاضای آن این قطعه را گفته

1

زهی نفاذ تو در سر کارهای ممالک

گرفته نسبت اسرار حکمهای الهی

2

مقال رفعت قدر تو پیش رفعت گردون

حدیث پایه ما هست پیش پستی ماهی

3

چو وقفنامه دولت قضا به نام تو بنوشت

چهار عنصر و نه چرخ برزدند گواهی

4

تویی که مسرع امرت ندید وهن توقف

تویی که عرصه جاهت ندید ننگ تباهی

5

ز رشک رای منیر تو هیچ روز نباشد

که صبح جامه ندرد بر آسمان ز پگاهی

6

اگر به رنج نداری که هیچ رنج مبادت

ز حسب واقعه بنویس چند بیت کماهی

7

به یاد تست همانا حدیث بخشش اسبی

که کهرباش چو بیند کند عزیمت کاهی

8

برون نمی شود از گوشم آن حدیث و تو دانی

حدیث اسب نیاید برون ز گوش سپاهی

9

و گربها بود آنرا بها پدید نباشد

پیادگی و فراغت به از عقیله و شاهی

10

به عون تست پناهم که از عنایت گردون

چنانت باد که هرگز به هیچ کس نپناهی

11

مرا ز صورت حالی که هست قصه غصه

روا بود که بگویم به ناخوشی و تباهی

12

بدان خدای که اندر زمانه روز و شب آرد

اگرچه روز تمنی شبی بود به سیاهی

13

مرا ز حادثه حالیست آنچنانکه نخواهم

توانی ار به عنایت چنان کنی که بخواهی

14

به بذل کوش که از مال و جاه حاتم طی را

اثر نماند بجز بذلهای مالی و جاهی

15

بقات باد که تا مهر آسمان گیه گون

به خاصیت بنماید ز شوره مهر گیاهی

متن شعر کپی شد.