رباعی · انوری
رباعی شماره ۳۴ - دی با تو چنان شدم به یک خاست و نشست...
1
دی با تو چنان شدم به یک خاست و نشست
کز من اثری نماند جز باد به دست
2
از شرم بمیرم ار بپرسی فردا
کان دلشده زنده هست گویند که هست
رباعی · انوری
دی با تو چنان شدم به یک خاست و نشست
کز من اثری نماند جز باد به دست
از شرم بمیرم ار بپرسی فردا
کان دلشده زنده هست گویند که هست