غزل · مولوی
غزل شماره ۲۹۰ - بی یار مهل ما را بی یار مخسب امشب...
1
بی یار مهل ما را بی یار مخسب امشب
زنهار مخور با ما زنهار مخسب امشب
2
امشب ز خود افزونیم در عشق دگرگونیم
این بار ببین چونیم این بار مخسب امشب
3
ای طوق هوای تو اندر همه گردن ها
ما را همه شب تنها مگذار مخسب امشب
4
صیدیم به شصت غم شوریده و مست غم
ما را تو به دست غم مسپار مخسب امشب
5
ای سرو گلستان را وی ماه شبستان را
این ماه پرستان را مازار مخسب امشب