غزل · مولوی
غزل شماره ۳۵۱ - طبیب درد بی درمان کدامست...
1
طبیب درد بی درمان کدامست
رفیق راه بی پایان کدامست
2
اگر عقلست پس دیوانگی چیست
وگر جانست پس جانان کدامست
3
چراغ عالم افروز مخلد
که نی کفرست و نی ایمان کدامست
4
پر از درست بحر لایزالی
درونش گوهر انسان کدامست
5
غلامانه است اشیاء را قباها
میان بندگان سلطان کدامست
6
یکی جزو جهان خود بی مرض نیست
طبیب عشق را دکان کدامست
7
خرد عاجز شد اندر فکر عاجز
که سرکش کیست سرگردان کدامست
8
بت موزون به بتخانه بسی جست
که موزونات را میزان کدامست
9
چه قبله کرده ای این گفت و گو را
طلب کن درس خاموشان کدامست