رباعی · مولوی
رباعی شماره ۴۵۶ - یک چشم من از روز جدائی بگریست...
1
یک چشم من از روز جدائی بگریست
چشم دگرم گفت چرا گریه ز چیست
2
چون روز وصال شد فرازش کردم
گفتم نگریستی نباید نگریست
رباعی · مولوی
یک چشم من از روز جدائی بگریست
چشم دگرم گفت چرا گریه ز چیست
چون روز وصال شد فرازش کردم
گفتم نگریستی نباید نگریست