رباعی · مولوی
رباعی شماره ۴۸۱ - آن روز که عشق با دلم بستیزد...
1
آن روز که عشق با دلم بستیزد
جان پای برهنه از میان بگریزد
2
دیوانه کسی که عاقلم پندارد
عاقل مردی که او ز من پرهیزد
رباعی · مولوی
آن روز که عشق با دلم بستیزد
جان پای برهنه از میان بگریزد
دیوانه کسی که عاقلم پندارد
عاقل مردی که او ز من پرهیزد