کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۷۲ - من سر نخورم که سر گران ست...

1

من سر نخورم که سر گران ست

پاچه نخورم که استخوان ست

2

بریان نخورم که هم زیان ست

من نور خورم که قوت جان ست

3

من سر نخوهم که باکلاهند

من زر نخوهم که بازخواهند

4

من خر نخوهم که بند کاهند

من کبک خورم که صید شاهند

5

بالا نپرم نه لک لکم من

کس را نگزم که نی سگم من

6

لنگی نکنم نه بدتکم من

که عاشق روی ایبکم من

7

ترشی نکنم نه سرکه ام من

پرنم نشوم نه برکه ام من

8

سرکش نشوم نه عکه ام من

قانع بزیم که مکه ام من

9

دستار مرا گرو نهادی

یک کوزه مثلثم ندادی

10

انصاف بده عوان نژادی

ما را کم نیست هیچ شادی

11

سالار دهی و خواجه ده

آن باده که گفته ای به من ده

12

ور دفع دهی تو و برون جه

در کس زنان خویشتن نه

13

من عشق خورم که خوشگوارست

ذوق دهنست و نشو جان ست

14

خوردم ز ثرید و پاچه یک چند

از پاچه سر مرا زیانست

15

زین پس سر پاچه نیست ما را

ما را و کسی که اهل خوانست

متن شعر کپی شد.