رباعی · مولوی
رباعی شماره ۱۲۴۱ - روزت بستودم و نمی دانستم...
1
روزت بستودم و نمی دانستم
شب با تو غنودم و نمی دانستم
2
ظن برده بدم به خود که من من بودم
من جمله تو بودم و نمی دانستم
رباعی · مولوی
روزت بستودم و نمی دانستم
شب با تو غنودم و نمی دانستم
ظن برده بدم به خود که من من بودم
من جمله تو بودم و نمی دانستم