رباعی · مولوی
رباعی شماره ۱۴۵۸ - چون زرد و نزار دید او رو یک من...
1
چون زرد و نزار دید او رو یک من
خونابه روان ز چشم چون جو یک من
2
خندید و به خنده گفت دلجو یک من
ای ظالم مظلومک بدخو یک من
رباعی · مولوی
چون زرد و نزار دید او رو یک من
خونابه روان ز چشم چون جو یک من
خندید و به خنده گفت دلجو یک من
ای ظالم مظلومک بدخو یک من