کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۹۳ - تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست...

1

تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست

چو باز زنده شدی زین سپس بدانی زیست

2

هر آن کسی که چو ادریس مرد و بازآمد

مدرس ملکوتست و بر غیوب حفیست

3

بیا بگو به کدامین ره از جهان رفتی

و زان طرف به کدامین ره آمدی که خفیست

4

رهی که جمله جان ها به هر شبی بپرند

که شهر شهر قفس ها به شب ز مرغ تهیست

5

چو مرغ پای ببسته ست دور می نپرد

به چرخ می نرسد وز دوار او عجمیست

6

علاقه را چو ببرد به مرگ و بازپرد

حقیقت و سر هر چیز را ببیند چیست

7

خموش باش که پرست عالم خمشی

مکوب طبل مقالت که گفت طبل تهیست

متن شعر کپی شد.