رباعی · مولوی
رباعی شماره ۱۷۹۵ - با یار به گلزار شدم رهگذری...
1
با یار به گلزار شدم رهگذری
بر گل نظری فکندم از بی خبری
2
دلدار به من گفت که شرمت بادا
رخسار من اینجا و تو بر گل نگری
رباعی · مولوی
با یار به گلزار شدم رهگذری
بر گل نظری فکندم از بی خبری
دلدار به من گفت که شرمت بادا
رخسار من اینجا و تو بر گل نگری