کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۲۹ - خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد...

1

خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد

دیدی تو یا خود دید کس کاندر جهان خر بز خورد

2

ترونده پالیز جان هر گاو و خر را کی رسد

زان میوه های نادره زیرک دل و گربز خورد

3

آن کس که در مغرب بود یابد خورش از اندلس

وان کس که در مشرق بود او نعمت هرمز خورد

4

چون خدمت قیصر کند او راتبه قیصر خورد

چون چاکر اربز بود از مطبخ اربز خورد

5

آن کو به غصب و دزدیی آهنگ پالیزی کند

از داد و داور عاقبت اشکنجه های غز خورد

6

ترک آن بود کز بیم او دیه از خراج ایمن بود

ترک آن نباشد کز طمع سیلی هر قنسز خورد

7

وان عقل پرمغزی که او در نوبهاری دررسد

از پوست ها فارغ شود کی غصه قندز خورد

8

صفراییی کز طبع بد از نار شیرین می رمد

نار ترش خواهد ولی آن به که نار مز خورد

9

خامش نخواهد خورد خود این راح های روح را

آن کس که از جوع البقر ده مرده ماش و رز خورد

متن شعر کپی شد.